همکاری با قدرتهای شرق نظیر چین و روسیه تفاوت بنیادینی با سیاستهای استعماری آمریکا دارد؛ چراکه چین بر مدار تجارت و منافع متقابل حرکت میکند، در حالی که رویکرد آمریکا مبتنی بر رفتار هژمونیک، کودتا و تسلط مستقیم بر منابع ملی کشورها است.
تفاوت ماهوی تجارت چین با استعمارگری غرب
برخی به اشتباه ترجیح میدهند مستعمره آمریکا باشند تا چین، اما باید پرسید چین تا به حال کدام کشور را تحریم یا بمباران کرده است؟ در کدام نقطه از جهان کودتا راه انداخته است؟ تنها تمرکز چین بر تجارت با کشورها است. ممکن است برای سود بیشتر به دنبال خرید نفت ارزانتر باشد، اما هرگز در پی تعیین نوع حکومت یا تهدید نظامی برای پیشبرد اهدافش نیست. تنها ادعای سیاسی این کشور مربوط به تایوان است که آن را بخشی از تاریخ و خاک خود میداند.
بازگشت آمریکا به رفتار امپراتوری و استعماری
رفتار کنونی آمریکا کاملاً هژمونیک و استعمارگرانه است و خودشان نیز صراحتاً به آن اذعان دارند. ادعای مالکیت بر نیمکره غربی و برکنار کردن رؤسای جمهور کشورهای دیگر، تنها از یک ساختار امپراتوری سر میزند؛ مشابه آنچه در جریان مصدق رخ داد و اکنون دیگر آن را مخفی نمیکنند.
اگر در گذشته شعار دموکراسی و آزادی سر میدادند، امروز به صراحت میگویند که به دنبال کنترل نفت هستند و تنها در صورت صلاحدید و رفتار مطابق میل آنها، سهمی از آن را به خود ملتها باز میگردانند.
واقعگرایی در روابط با روسیه و قدرتهای شرق
در مورد روسیه، ممکن است بدقولیهایی مانند عدم تحویل جنگندهها رخ داده باشد، اما این رفتار در حد یک بدقولی تجاری یا سیاسی است. روسیه اقدام به بمباران یا تحریم فراگیر علیه ما نکرده است. رفتار روسیه و چین، رفتار امپراتور با رعیت نیست؛ آنها صرفاً به دنبال منافع اقتصادی و راهبردی خود هستند. در مقابل، آمریکا با نگاهی استعمارگرانه، انتظار دارد سایر کشورها مانند یک رعیت، مطیع محض فرمانهای آنها باشند.






دیدگاهتان را بنویسید